



This Blog Hacked By Aref HacKer
And KhaledBoy
Email: Khaled_1041@yahoo.com
Email: Aref6713@yahoo.com
This Blog Hacked By Aref HacKer
And KhaledBoy




محلی برای تخلیه ی روحی روانی یه مخ معیوب




This Blog Hacked By Aref HacKer
And KhaledBoy
Email: Khaled_1041@yahoo.com
Email: Aref6713@yahoo.com
This Blog Hacked By Aref HacKer
And KhaledBoy




من يه مقادير زيادي شادم. البته من هميشه شادم (نه هميشه ولي حال من 2 حالت بيشتر نداره... يا حالم بده كه ميرينم به همه يا شادم) ولي اين يكي از نوع كاذب نيست! من فيلمام رو گرفتم!!
(همونايي كه سفارش داده بودم) و يارو به جاي اين كه پول 7 تا فيلم رو حساب كنه پول 5 تا رو حساب كرد... اينم خودش مايه ي خوشحالي بود به خاطر اينكه 5شنبه قصد نمايشگاه كتاب دارم و كفگير ته ديگ خورده و از اين حرفا.... به خاطر همين هر چقد كمتر پول خرج شه بهتره!!!! تازه يه 3 4 تا از فيلما رو هم نزده بود!!! و مرتيكه ابله از بين قرمز و سفيد و آبي‚ آبي رو يادش رفته بود تو فيلما بذاره كه اين حركتش يه جورايي حالگيري بود. حالا قراره با سري بعدي فيلمها بگيرمش! و به خاطر اين كه دماغ و يه جاي ديگتون بسوزه و بتركيد اينجا مي گم اسم فيلما رو!
a short film about love
a short film about killing
the scar
blind chance
camera buff
red
white
blue (كه البته دستم نيست الان!!! ولي خواهد بود
)
اينم فيلمايي كه سفارش دادم و هفته ي ديگه خواهم گرفت!:
citizen Kane
bitter moon
dead man
a clockwork orange
10 فرمان
حالا به خاطر اين كه دل بچه سوزوندن نداره بقيه شو نمي گم!
يكشنبه شب هم خونه ي عمو جان تلپ شديم! و مقداري سوغاتي دريافت نموديم و يه آدم هم ديديم كه شباهت زيادي به پسر شجاع داشت! باور كنيد جدي ميگم! من تمام مدت مهموني! (خيلي هم مهموني نبود) در كف اين بودم كه قيافه ي يارو چقدر آشناست و بعد از اين كه خونه ي عمو رو به قصد منزل ترك كرديم به اين نتيجه رسيدم كه آره بابا!!!! يارو شبيه پسر شجاع بود!
دوشنبه هم چون خوابم ميومد نرفتم مدرسه و خوابيدم! (تا ساعت 1.5 يعني تا نيم ساعت قبل از اين كه مدرسه تعطيل شه
)
من و (من اونم!!!) دچار يه نوع قصور!!! (ديكته؟؟) زبان شديم. و اينكه از cyrus!!!!! چه خبر؟؟؟؟! همين طوري يادم افتاد!! گفتم حالي پرسيده باشم (من كه مي دونم تو از عشق اون شبا خوابت نمي بره!!!![]()
!)
امروز يك اتفاق خارق العاده و فرا متحير كننده! افتاد كه اگه گفتيد چي بود؟
شكوهي سر كلاس نيمد! اومده بود مدرسه و سر كلاس نيومد!!!! اَ اَ اَ اََ اَ اَ اَ اَ!!!!!! (همزه ي مفتوح!) و اون يه لحظه اي هم كه من تو راهرو ديدمش شبيه يه كت شلوار راه راه (خودتون با کت شلواراش آشنایی دارید) با لپ گلي بود كه به سمت درب خروجي حركت ميكرد!
يك مورد اعصاب خردكني هم پيش اومد. نمي دونم مورد از ماست يا مسئولين محترم مدرسه كه قصد دارن ما رو مسافرت نبرن! جدي شرم نمي كنن اينا؟ يعني روشون ميشه اينقدر پررو باشند؟؟؟؟ اولش كه قرار بود شمال باشه! بعد رسيد به زنجان! الانم كه انگار مي خوان ببرن كاشان. آخه كاشان كدوم گوريه! من كل انگيزه ي درس خوندنم رو از دست دادم! (نه اين كه قبلا خيلي مي خوندم!) ولي بالاخره من از اول راهنمايي فقط به خاطر همين مسافرت سال سوم درس خوندم! يعني پاس كردم! الان حس مي كنم كه همه ي motivationام رو باد برده! در ضمن انگار يه سري والدين گرامي در تصميم گيري اينا (همين خراي مدرسه ديگه) تاثير داشتن. يعني انگار گفتن كه بچشون اوخ مي شه اگه سوار قطار شه يا قطار چپ مي كنه... يا جاده شمال جيززززه يه همچين چيزايي.... كه يكي نيست بگه تو اگه خيلي ناراحتي بچه تو نفرس مسافرت! چرا مي ريني تو برنامه ي بقيه؟ (حالا همين كاشانو ببريد!)
فردا هم مدرسه جشن داره به مناسبت روز سمپاد كه البته پس فرداست. شايد عكساشو بعدا تو بلاگ گذاشتم.
يكي از دوستان هم به نكته ي جالبي اشاره كرد. روز كارگر تو تقويم ثبت شده ولي روز سمپاد نه! يعني ما از كارگرا هم كمتريم؟! لابد هستيم ديگه....
و ديگه چيزي ندارم بگم!!!! جز اين كه اين كتاب گتسبي بزرگ خداست!!!! من اين كتاب رو بد دوست داشتم! و هر وقت رسيد دستم دوباره مي خونمش... و يه چيزي؟ كتاب ديگه اي از فيتزجرالد ترجمه شده يا نه؟
من برم! هر چي تو مخ بود رو خالي كردم! (البته نه هر چي رو بقيش به شما ربطي ندارد! همين قدر بستونه.)
bYe!
همین
نمی دونم آپدیت بعدیم کی باشه. (مطمئن باشید آپدیتی هست)
همینه دیگه! چه معنی داره آدم ساعت ۸.۵ صبح از خواب پا شه؟ اونم روز جمعه؟؟! یعنی فاجعه.
حالا ۸ صبحش هیچی.... امروز کلی با خودم قول و قرار گذاشتم که بشینم ریاضیم رو بخونم ولی مگه این PC گذاشت؟ هی به ما چشمک زد و اراده ی ما رو متزلزل کرد! تا این که بالاخره ریاضی رو ول کردیم و نشستیم سرش! (خالی بستم بابا! کی سر ریاضی نشسته؟؟! از همون ساعت 8.5 پای PC بودم تا الان که نشستم دارم اینو تایپ می کنم) حالا این وسط یه 11 دقیقه هم خوندم! جدول هم حل کردم و هزار گه رنگین دیگه خوردم ولی ریاضی حل نکردم. جمعه م که اینطوری گذشت.... 5 شنبه رو هم 7ساعت تو سفارت علاف شدم! تنها عمل عاقلانه ای که کردم این بود که این کتاب سیر هنر در تاریخ رو همراهم بردم و نشستم به خوندن و تمومش کردم! نه اینکه حفظ کنم و اینا ولی باز برای کسی که رشته ش تجربیه و از این کتابای هنر هیچی حالیش نیست همین هم کلیه (اگه آدم زندگیش رو تو علافی سپری کنه چه کارها که نمی تونه بکنه! من درس نخون رو که به خوندن وادار کرد) حالا بینیم جواب درخواستمان چه شود! شاید خدا خواست (البته خداخواهی و اینا همه کشکه ولی جمله بندی دیگه ای پیدا نکردم) و این مملکت رو دودر فرمودیم و از فرو رفتن تو این باتلاق (کنکور) رهایی یافتیم.
در راستای همین سفارت رفتن نتونستم دیروز برم مدرسه و دوستی تعریف کرد که معلم ریاضی گرام تستی داده که بچه درسخون کلاس 2 تاش رو حل کرده! و این تست قرار بوده سطح کلاس رو نشون بده... خودتون دیگه تا آخرش رو برین (بروید)... یه تصمیماتی گرفتم که برم با شیرزی صحبت کنم فقط سر کلاسای عمومی بیام البته 5شنبه ها رو... (فکر کنم همه ش درسای اختصاصی باشه... اون طوری لا اقل عذر موجه برای عدم حضورم سر کلاس دارم!)
دیروز هم تولد Joan Miro بود و گوگل لوگوشو عوض کرده بود که انصافا لوگوی خوشگلی بود...
تا الان باید فهمیده باشید که من هر چی دلم بخواد یا از دهنم در می یاد می گم ولی از این به بعد به زمره ی خودسانسورکنندگان می پیوندم... می خواین نگیم پشم! چشم! نمی گیم پشم! ![]()
دچار یه نوع [...] روانی شدم... آخه چرا منظور من رو نمی فهمند؟
این کنکورم عجب بساطیه ها! یا من زیادی بی خیالم یا بقیه زیادی تو جون (تو جو هستند).
کاملا یادمه. سال دوم راهنمایی بود که حکمی (که از بخت بد من هم اسمم هم بود) نمره ی مستمر انشا رو به من 18.5 داد (البته تو آخر یکی از Cنوشته هام بد ریدم... راجع به معلم بی جنبه و اینا بود) در حالی که پایین ترین نمره ی کلاس 19 بود. منظور اینه که وضع من تو نوشتن در این حد خرابه حالا نمی دونم چی شد که یهو گرفت بیام این بلاگ رو باز کنم و توش تخلیه کنم (دارم به این نتیجه می رسم که چرا اسم اینجا رو confessions of a screwed mind یا WC نذاشتم)... ولی مطالب این وبلاگ بیشتر یادداشتهای شخصیه... به خاطر همین اگه چیزی نفهمیدید به روی خودتون نیارید!
دخترخاله ی بیچاره ی من از درد پیوستگی ابرو رنج می بره و هنوز هم به او سنی نرسیده که بتونه از فن ریزش ابرو استفاده کنه... (حالا یاد این زنهای حرمسرای ناصرالدین شاه نیفتید! به اون فجیعی نیست) یکی تو خیابون بهش گفت پیوند ابروهات مبارک.... برام جالب بود!
قالب هم عوض کردم.... با این یکی خیلی بیشتر حال می کنم.
همین.
پ.ن: این صدای لاشه ی آب بدجور حال داد... خواستید یه سری به سام-گفتنی ها (توی لینکهام هست) بزنید.
از دست این جمعیت ذکور!.... حالا هی من می خوام هیچی نگم ..... بی خیال ![]()
خب........
سلام!
سلام چیزی باشد که کلام با آن آغاز کنند چیزی مانند ای نام تو بهترین سرآغاز... سلام سلامتی در کند و اگر خواهی کرک و پشمت نرود سلام کن... طوری که شاعر اندر باب مزیات!!! (مزایا) سلام گوید:
سلام کن سلامتی آرد پشم ز دست رفته جای خود کارد
چو بینی دافی اندر خیابان سلام تو را راه سوی آن داف دارد (داف استعاره از ذکور و اناث خوب!)
حالا که یه چند خطی شما سر کار بودید بریم سر اصل مطلب:
اولا ": Ir<-n<- تو از کجا فهمیدی که ما می خوایم تو رو {...} کنیم؟
از اونجایی که تابلو شد دیگه نمی تونیم نقشه های شوممون رو عملی کنیم و کادو رو خریدیم دیگه....
دوما": من یه جورایی وقتی DVD می بینم دست و پایم شل می شود! جیبم هم همین طور! و دیروز هم ما پا شدیم رفتیم DVD هایی رو که قبلا سفارش داده بودیم بگیریم و با یک لیست بلند بالایی از اسامی قشنگ DVD رو به رو شدیم و اون موقع بود که دیگه نشد خود رو کنترل کنیم و حدود 10 12 تایی فیلم سفارش دادیم و الان هم در این فکریم که پول عیدی حیف است بالای فیلم برود! ولی خب چه کنیم دیگه.... (از همه دوستانی که فیلمی از من دودر کردن تقاضا دارم که بیارن فیلما رو!)
سوما": من نمی دونم با این amount of پیچش! که من فرمودم نمره انضباتم رو چه کنم. خیلی وقته که جلوی صغری!!! جون (همون شیرزی) آفتابی نمی شم. امروز مصلحی (معلم دین و زندگی) اومد سر کلاس و شروع به تدریس درس مزین! پیوند مقدس کرد و همون پاراگراف اول بود (چرا دروغ بگم نمی دونم پاراگراف چندم) که کلاس ترکید و همه شروع به پرتاب نظر کردن که یعنی چی دختر برای ازدواج اجازه بابا می خواد ولی پسر نمی خواد! و یکی هم نبود که به اینا بگه آخه عزیز دل برادر این نظرات شما کشکه چرا وقتتون رو تلف می کنید؟ آخرش هم که باید با اجازه ی بابا منزل بشید! البته من می تونستم بهشون بگما ولی در یک عالمی شبیه هپروت سیر می کردم...
و کلا من شدیدا یکی رو نیاز دارم که باعث شه من درس بخونم! چون با این اوضاعی که من برای شما وصف می کنم، فکر کنم دیپلم هم با نمره ناپلئونی بگیرم.
............................................................................
Ir<-n<- tavallodet mobarak...
bavar kon emsal kado midim behet (bebin barat ghermezesham kardam ke khoshet biad)
دوم: اینا مگه خودشون خواهر مادر ندارن که از ما امتحان معرفی می گیرن؟ علامه ها هم امتحان دارن یا نه؟ یکی یه خبری بده! در ضمن اینم پیش بینی نمره های امتحان هایی که تا الان ازمون گرفتن:
فیزیک: 13 (باور کنید خنگ نیستم فقط لای کتاب رو تا 45 دقیقه قبل امتحان باز نکرده بودم)
زبان فارسی: 15 (اینم وضعم مثل فیزیک بود به علاوه اینکه یه انشا!!! هم داشت که باید می نوشتیم که مگه من بیکارم بشینم انشا بنویسم؟)
زمین شناسی: 19.5 تا 20
(این یکی رو شب تا صبح خر زدم اگه نگیرم خیلی نامردیه!)
عربی:
(10 12 نمره ننوشتم... جواب رو گرفتید؟)
الان کل مدرسه یه سوال براشون پیش اومده که من نمی گم تا در نادانی خودتون بمونید. دوست گرامی (من اونم) می دونه چون خودش به این نکته اشاره کرد. البته بقیه هم سوال رو می دونن ولی چیزی که نمی دونن اینه که بقیه هم این سوال براشون پیش اومده و من چون all-khowing هستم می دونم و کلا دون دون و اینا (چی بودش دون دون؟ آشنا می زنه...)
سوم:
اینا واقعا مجسمه ان؟ -----> HERE
چهارم: چطوری می شه که کامپیوتر آدم فایلهای EXE رو باز نمی کنه؟ (Now I get why Microsuck sucks! I'm planning on installing Linux on my computer anyways)
پنجم:
People who are suffering Pseudo self-confidence syndrome; I think world's a better place without them.
شیشم: پشه بمیر!
هفتم: من نفهمم یا کلا هر کی از Joyce می خونه حس نفهمی بهش دست میده؟ (نتونستم بیشتر از 107 صفحه ادامه بدم...)
هشتم و آخر: اینم مشتی محکم بر دهان استکبار جهانی در راستای انرژی هسته ای حق مسلم ماست:
ای آمریکا از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر!
یکی یه زمانی به من گفت برو آهنگ Layla رو دانلود کن ولی خب گشادی بنده و slow internet connection دست به دست هم دادند که ما این آهنگ رو DL نکنیم. تا این که همین یه هفته ده روز پیش دیدم بی کارم و رفتم آهنگ رو ریختم رو PC و در همون اولین بار که شنیدم I was hooked! الانم می خوام یه background مختصر راجع به این آهنگ بنویسم.
اسم لیلا از داستان لیلی و مجنون گرفته شده... یکی از دوستان اریک کلپتون (Eric Clapton) به نام یان دالاس (Ian Dallas) که در آستانه مسلمان شدن بود یک کپی از این داستان رو به او داد. داستان راجع به پرنسسی بود که توسط پدرش به ازدواج کسی غیر از مردی که عاشقش بود در می آید و همین امر باعث دیوانگی مجنون می شود. کلپتون که کلی با این داستان همزاد پنداری کرد!!!! رفت و این آهنگ لیلا رو نوشت.
حالا این سوال پیش میاد که لیلا کی بود؟ سال 1966 جرج هریسون (George Harrison)با پتی بوید (Pattie Boyd)، مدلی که سر صحنه فیلم A Hard Day’s Night با او آشنا شده بود ازدواج کرد. اواخر دهه ی 60 بود که جرج هریسون و اریک کلپتون که از بهترین گیتاریست های انگلیسی دوره ی خودشون بودند باهم دوست صمیمی شدند! به طوری که کلپتون در نوازندگی گیتار آهنگ While my guitar gently weeps از آلبومWhite بیتل ها همکاری کرد و هریسون نیز در آهنگ Badge گروه Cream نواخت.
اینجا بود که مشکلات کلپتون شروع شد. گروه او Cream از هم متلاشی شده بود و اعتیاد رو به افزایش او به هرویین زندگیش را تهدید می کرد و موقعی که بوید هنگام مشکلات خانوادگی اش به کمک کلپتون اومد... کلپتون شدیدا با او fall in love شد.
شباهتی که بین عکس پتی بوید و کاور آلبوم وجود داره رو ملاحظه بفرمایید!
سال 1977 بوید از هریسون جدا شد و سال 1979 با کلپتون ازدواج کرد. هریسون هم که کینه ای به دل نگرفته بود تو عروسیشان حضور پیدا کرد. در زمان زندگی مشترک!!! کلپتون یه Love song دیگر هم برای بوید نوشت به نام Wonderful Tonight. ولی بعده ها به خاطر الکلی بودن کلپتون و رابطه ای که با Yvonne Khan Kelly داشت مشکلاتی در ازدواجش با بوید پیدا شد و در سال 1985 او بوید را به طور کلی به خاطر مدل ایتالیایی Lori Del Santo که با او یک بچه هم داشت، ترک کرد. سال 1988 کلپتون و بوید از هم جدا شدند.
این آهنگ در دسامبر سال 1970 توسط گروه Derek and the Dominos متشکل از:
Eric Clapton, Bobby Whitlock, Carl Radle, Jim Gordon
با کمک گیتاریست Duane Allman ریکورد شد.
--------------------------------------------------------------------
اگه خواستید DL کنید:
Eric Clapton - Layla Acoustic version
این آهنگی که الان روی بلاگ گذاشتم آکوستیک ورژنه... ولی خودم اریژینالش رو ترجیح میدم... این آهنگ هم فقط تا پست بعدی رو بلاگ می مونه چون خوشم نمیاد آهنگ رو بلاگ باشه.
Layla
What'll you do when you get lonely
And nobody's waiting by your side?
You've been running and hiding much too long
You know it's just your foolish pride
Layla, you've got me on my knees
Layla, I'm begging, darling please
Layla, darling won't you ease my worried mind
I tried to give you consolation
When your old man had let you down
Like a fool, I fell in love with you,
Turned my whole world upside down
Let's make the best of the situation
Before I finally go insane
Please don't say we'll never find a way
And tell me all my love's in vain
P.S: I SUCK AT TRANSLATING!
این صورتی قشنگی که می بینید از جیجر* درون من بر می خیزد!
جیجر درون AKA جیجر ناخودآگاه یه چیزیه مثل ضمیر ناخودآگاه و آش کشک خاله.... راهی برای رهایی از آن وجود ندارد، فقط می توانید کنترلش کنید. جیجر درون همان چیزیست که باعث می شود پسرها از آنجلینا جولی خوششان بیاید. (البته دلایل دیگری هم برای علاقه ی وافر جمعیت مذکر به ANجلینا وجود داره ولی چون بچه ی مردم این وبلاگ رو می خونه نمی گم
)
نکته 1: میزان تسلط جیجر درونتان بر رفتار و گفتار و پندار و .... شما با میزان Cool بودنتان نسبت عکس دارد.
نکته 2: جیجر درون با رومانتیک درون فرق دارد! بعدا فرقش رو توضیح می دم.
خودسانسوری: پدیده ایست که وقتی Rating سخنان شما بالای NC-17 است اتفاق می افتد.
----------------------------------------------------------------------------
اگه wallpaper آثار نقاش های مختلف رو می خواین حتما این سایت رو ببینید. از حدود 30 40 تا نقاش wallpaper داره... از جمله ونگوگ، مونت، پیکاسو، پولاک و .......
البته بعضی از نقاش ها لینکهاشون available نیست ولی یه خرده IQ بزنید خودتون می فهمید چیه.![]()
متهم چرا Update نمی کنه!!!!!![]()
در آخر : Insomnia که داشتم Amnesia هم گرفتم! (تا 2 ثانیه قبل از این که بلاگفا رو باز کنم یادم بود می خواستم چی بگم ولی USER ,PASS که وارد شد افکار منم از مغزم خارج شد!) HIV هم که احتمالا دو بار مثبتم. هپاتیت هم که از A تا Zش رو دارم (البته این یکیو فکر کنم کل مدرسه دارن...چیز مهمی نیست).... اگه یه وقتی مردیم حلال کنید.
*جیگر- اینجا یک نوع ایهام پیش میاد: منظور ما جیجر درون از نوع روحی آن است نه اون جیجری که شش و کبد است و درون است!